آواآوا، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره
آنا آنا ، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

ღ دل نوشته ها ღ

پرنیا

پرنیای عمه دیروز اومده بود خونه مامان فاطمه .. نرفته مهد کودک و گفته من میخوام برم خونه مامان فاطمه و پدرش هم آوردش اونجا منم رفتم ..اینجا براش لاک زدم داره فوت میکنه درحالی که چشم از تلویزیون و کارتون دیدن برنمیداره .. اینجا هم میگفت دارم اسب درست میکنم که در نهایت بیشتر شبیه برج شد .. قربون اون دستای خوشگلت برم عزیزمممممممممممم .. مامان آتنا یادته گفتم پرنیای ما هم عین عکس نگین جون رو داره ایناها .. این هم یه عکس از پارسال ببخشید  پیار سال که پرنیا با مامانش اومده بودن خونمون .. این عکس رو هم با گوشیم گرفته بودم تو کویر  قشنگ بود گفتم بذارم .. ...
29 آبان 1391

کویــــــــــــــــــــر

سلام به دوستای گلم .. مرسی از تبریک هاتون و اظهار لطفتون .. خیلی ممنونم .. دیروز با تور رفته بودیم کویر .. البته پنجشنبه شب راه افتادیم و طلوع آفتاب اونجا بودیم .. کویر مرنجاب باید میرفتیم که به خاطر اینکه مانور بود بردنمون کویر متین آباد .. قبلش بردنمون برای دیدن یه قلعه که اسمش یادم نمیاد چی بود چون خیلی سخت بود همون موقع هم من متوجه نشدم چیه .. یه دوری زدیم تو قلعه و بعد یه صبحانه توپ زدیم و کلی اونجا گشتیم .. یه چیز خیلی جالب که بود این بود که کنار همون قلعه وسط وسط وسط کویر چشمه آب بود .. با دوستای هادی رفته بودیم .. خیلی خوش گذشت .. بچه های تور هم خیلی باحال بودن .. کلی خندیدیم .. اینجا توی همون قلعه ست .. گفتم ...
27 آبان 1391

پاپوش بافتم ..

پاپوش بافتم برای اولین بار .. فعلا همین کاموا رو داشتم بافتم ببینم میتونم .. یه لنگش هم مونده .. خیلی لذت داره وقتی یه کاری رو خودت انجام میدی .. ...
25 آبان 1391