آواآوا، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره
آنا آنا ، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

ღ دل نوشته ها ღ

سومین سالگرد ازدواجمون ..

ای بابا نمیتونم عکسی که از سن شمار سیو کردم رو بذارم فرمتش فرق میکنه .. قبول نمیکنه ..  3سال و 0 روز و0 ساعت و 0 دقیقه و 0 ثانیه 3 سال گذشــــــــــــــــــــت .. هِــــــــــی .. چقدر زود گذشت .. اصلا فکر نمیکردم که یه روز بیاد که 3 سال از ازدواجم گذشته باشه انقدر زود .. خُب خوش گذشته که انقدر زود گذشته برام .. معلومه با هادی جونی بد نمیگذره انقدر که مهربونه و عاقل .. عاشقشششششششششششششم .. یعنی با اطمینان کامل بهش تکیه کردم دربست تا آخرش .. آرامشی که کنارش دارم رو با دنیا دنیا عوض نمیکنم و همیشه خدا رو به خاطر داشتنش شاکرم و براش آرزوی سلامتی میکنم .. و نکته ی بارزی که داره تُـخس بودنشه که اونم واسه یه دِیـقشه همیشه بهش میگم و کل...
24 آبان 1391

22 آبان 88

22 آبان 88 روز جمعه بود .. 3سال پیش همچین روزی جشن حنابندون ما بود که با یک روز فاصله جشن عروسی مون رو گرفتیم .. اون روز از ساعت 11 بود فکر میکنم که آرایشگاه بودم و چون روز جمعه بود همه عروس بودن و من فقط برای حنابندون.. همه آماده بودن الا من به هر کی میگفتم جشن حنابندونم هست میگفت حالا بشین نمیدونستن که آتلیه هم قراره برم عجله نمیکردن خلاصه منو هم آماده کردن و هادی جونی که برام نهار هم گرفته بود وقت نشد بخورم و اومد دنبالم و رفتیم آتلیه و کلی عکس گرفتیم و رفتیم و منو رسوند خونمون و انقدر استرس داشتم به زور چند تا قاشق غذا خوردم و من با خانوادم رفتیم سالن و مهمونها هم اومدن اونجا و هادی جونی هم با خانوادش و فامیلهاش اومدن .. شب خیلی خوبی ب...
22 آبان 1391

باز ای باران ببار

باز ای باران ببار بر تمام لحظه های بی بهار بر تمام لحظه های خشک خشک بر تمام لحظه های بی قرار   باز ای باران ببار بر تمام پیکرم موی سرم بر تمام شعرهای دفترم بر تمام واژه های انتظار   باز ای باران ببار بر تمام صفحه های زندگیم بر طلوع اولین دلدادگیم بر تمام خاطرات تلخ و تار   باز ای باران ببار غصه های صبح فردا را بشوی تشنگی ها خستگی ها را بشوی ...
4 آبان 1391

عشق عَمَشه ..

عکس بالا 89.10.16 روز تولد عمه نرگس . پرنیا و عمه جلوی آینه .. الهی فدات بشم که شیطنت از اون چشمای خوشگلت میباره .. پرنیا و عمه .. یه کوچولو بعد عروسیم خونه مامان فاطمه جیگر عمه داره آواز میخونه . قربونت برم الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییی .. چرا ناراحتی عمه ؟؟؟؟؟ چرا اخم کردی آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟ عاششششششششششششقتم ..  1 ماه تا سومین سالگرد ازدواجمون .. ...
24 مهر 1391