سومین سالگرد ازدواجمون ..
ای بابا نمیتونم عکسی که از سن شمار سیو کردم رو بذارم فرمتش فرق میکنه .. قبول نمیکنه .. 3سال و 0 روز و0 ساعت و 0 دقیقه و 0 ثانیه 3 سال گذشــــــــــــــــــــت .. هِــــــــــی .. چقدر زود گذشت .. اصلا فکر نمیکردم که یه روز بیاد که 3 سال از ازدواجم گذشته باشه انقدر زود .. خُب خوش گذشته که انقدر زود گذشته برام .. معلومه با هادی جونی بد نمیگذره انقدر که مهربونه و عاقل .. عاشقشششششششششششششم .. یعنی با اطمینان کامل بهش تکیه کردم دربست تا آخرش .. آرامشی که کنارش دارم رو با دنیا دنیا عوض نمیکنم و همیشه خدا رو به خاطر داشتنش شاکرم و براش آرزوی سلامتی میکنم .. و نکته ی بارزی که داره تُـخس بودنشه که اونم واسه یه دِیـقشه همیشه بهش میگم و کل...








